آن گاه كه امام را مظلومانه به مسجد بردند ؛ زهرا سلام الله عليها وارد شد و فرمود: «رها كنيد پسر عمويم را!
قسم به آن خدايي كه محمد را به حق برانگيخت، اگر از وي دست برنداريد
گيسوان خود را پريشان كرده و پيراهن رسول خدا را بر سر افكنده و
در برابر خدا فرياد خواهم زد ..يقين بدانيد كه ناقه صالح در نزد خدا
از من گرامي تر نبود و بچه آن نيز از فرزندان من قدر و قيمتش زيادتر نبود.»
وقتي عمر لعنة الله عليه با شمشير برهنه تهديد كرد كه اگر با ابوبكر بيعت نكني
گردنت را ميزنم ، در اين هنگام حضرت زهرا (س) خطاب به ابوبكر فرمود:
« اي ابوبكر آيا مي خواهي شوهرم را از دستم بگيري و مرا بيوه سازي؟
سوگند به خدا اگر از او دست برنداري ، موي سرم را پريشان مي كنم
و گريبان چاك زده كنار قبر پدرم رسول خدا مي روم.»
پس از اين تهديد دست حسنين عليهما السلام را گرفت تا در كنار قبر پيامبر با نفرين و ناله
تهديد خود را تحقق بخشد. امام عليه السلام به سلمان فرمود:
« سلمان فاطمه را درياب گويي دو طرف مدينه را مي بينم كه به لرزه درآمد،
سوگند به خدا اگر فاطمه موي خود را پريشان كند و گريبان چاك زند و
در كنار قبر رسول خدا (ص) نفرين سر دهد ؛ ديگر مهلتي براي
اهل مدينه نمي ماند و زمين همه ي آنها را در كام مرگبار خود فرو مي برد.»
سلمان شتابان نزد فاطمه (س) آمد و گفت: اي دختر محمد (ص)!
خداوند پدرت را مايه رحمت جهانيان قرار داده است، خواهش مي كنم
برگرد و در حق مردم نفرين مكن. حضرت زهرا فرمودند: اي سلمان !
آنها قصد جان علي را دارند و من در
شهادت علي نمي توانم صبر كنم، صبرم تمام شده.........
سلمان گفت امام عليه السلام مرا فرستاد تا به شما بگويم:
فاطمه برگرديد و از ناله و نفرين خودداري كنيد.
حضرت زهرا وقتي پيام امام را شنيد فرمود:
« حال كه شوهرم فرمان داده كه به خانه بازگردم، مي روم و صبر مي كنم
و سخن آن بزرگوار را مي پذيرم و از او اطاعت مي كنم»
پس از لحظاتي چند در ميان سكوت و اندوه و شگفتي حاضرين ،
مهاجمين، دست از امام كشيدند و امام علي عليه السلام تنها
و مظلوم از مسجد بيرون آمده و راه خانه را پيش گرفت؛
فاطمه (س) تا چشمش به شوهر مظلومش افتاد فرمود:
« روحي لروحك الفداء ، و نفسي لننفسك الوقاء ، يا ابا الحسن !
اگر در خير و نيكي به سر بري با تو خواهم زيست و اگر در سختي و
بلا باشي باز هم با تو خواهم بود!»
برگرفته از كتاب نهج الحياة، نوشته محمد دشتي رحمة الله عليه، ص 142 تا 148
يا مولاتي يا فاطمة اغيثيني!