امیرجان!
امروز با شنیدن خبر قبولیت توی آزمون نمونه دولتی تهران واقعا خوشحال شدم...
باورم نمی شد این قدر احساساتی شوم که اشک شوق بریزم...
این ها را از باور محکم و راسخ مادرت می دانم که سخت به دامان خدا چسبیده....
مادری که تنهاییهایش را در نمازهایش با ملائکه قسمت میکند...
این ها را از صبر و سکوت بابات می دانم که یه پاش توی این دنیا
و یه پاش تو عالم شعر و احساسه...
و نمی دانی پدر و نامش چه ارزشی دارد و چه قیمتی توی عالم بالا....
به یاد همه ی پدرهای خوب و آسمونی ... پدرهای همیشه چشم براه بچه ها....
به پاس زحمت های خالصانه ی تموم مادرهای بی نظیر ....
امیرجان موفقیتت مبارک....به امید پرواز و بالیدنت در تمام عمر....
(امیردلاوری پاریزی برادرزاده ی جناب محدثم)
السلام علیک یا جوادالائمه
لازم بود بنویسم... دلم برای نوشتن تنگ شده بود... فرصتها یم خیلی کم شده اند
نمی دانم از شادی دل امام رئوف بنویسم یا از اضطراب و لحظه شماری های فاطمه
بنت اسد...بانوی بزرگواری که زیارتنامه ی بسیار عجیبی در بقیع دارد...
بانویی که مادر ائمه کرام و معادن رحمت الهی است...
خدایا مگر فاطمه بنت اسد چگونه زیست و
زندگی کرد که بر خلاف مریم عذرا به داخل بیت الله دعوت شد؟؟
مگر چه کسی قرار است پا به این دنیای سرد و خاموش بگذارد
که مادرش میهمان خدا شده است؟؟
خدایا نمی دانم به عظمت فرزند متوسل شوم یا به مقام مادر و پدرش ،
مسلما جای پای علی کمتر و کم بهاتر از جای پای ابراهیم نیست...
که برای همیشه ابدی شد،..
مسلما مقام فاطمه بنت اسد کمتر از بانو هاجر نیست که
سالهای سال مردم روی جای قدمهایش پا میگذارند....
خدایا در کائنات و افلاکی که به بنده ات محمد مصطفی صلی الله علیه و آله
در شب معراج نمایاندی چه خبر بود؟؟
خدایا علی را چه بنامم؟؟ علی را چه بخوانم؟؟؟ندانم که ندانم ... نتوانم نتوانم!!
روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا...
...
!!
ولادت بزرگ بانوی اسلام، نور چشم محمد مصطفی،
همسر علی مرتضی،ام ابیها، صاحب خانه ام زهرا،
حجة الله علی الحجج علیهم صلوات الله،
بر فرزند دلبندش مهدی صاحب الزمان،
منتظر روز انتقام مبارک باد!


یه نفر (اهل باکو) می گفت به مادر میگن مادر چون مخفف ماه دره!
و به پدر میگن پدر چون پوی دره!!
تو لهجه ی اونا، در = خونه... پس مادر یعنی ماه خونه و
پدر یعنی پای خونه....یعنی ستون خونه...
دلم هوای بوسیدن آستان بهشت را دارد...
می دانم باید پاهایم را بالا بگیرم تا لبم به پیشانی مادرم برسد...
آری مولایم فرمود: هر کس هوای بهشت را دارد
بین دو ابروی مادرش و پای پدرش را ببوسد....
مادرم! فاطمه جانم! و چه نیکو روز ولادت شما مادر شهید جوان
روز مادر شد.
خدایا رحم کن بر پدر و مادرم همانطور که در کودکی ام مرا عاشقانه
پرورش دادند...
خدایا روح پدرم را هم نشین مولایش علی علیه السلام بفرما!
دوستان می گویند از زیباییها بنویسم!
زیباتر از رشادت فاطمه چیزی هست؟؟
فاطمه خط قرمز محافظه کاری هاست!!
فاطمه کسی است که رسوا می کند طرف دیگر دعوا را!!
یک طرف دختر رسول الله!! حتی لازم نیست بگویی طرف دیگر کیست!!
چشم بسته می فهمی که طاهره مطهره سیده ی نساء اهل بهشت
کافی است یک طرف حادثه باشد و زیر دست و پای نامردان......
بگذاریم اگر کسی می خواهد مسلمان شود بداند اسلام
به این زیبایی 73 فرقه دارد و بگردد و فرقه ی حق را پیدا کند...
آیا گرویدن به اسلام اموی ارزشش بالاتر از
مسیحی بودن و یهودی بودن است؟؟؟
اسلام دنبال تعداد و کمیت نیست.... وگرنه در طول تاریخ
هواداران اهل بیت پیامبر علیهم السلام همیشه کمترین
تعداد را داشته اند.....
باید تفاوت های مکتب اهل بیت و غیر آن معلوم باشد...
دامن به اختلاف و جنگ نمی زنیم بلکه
خواهان روشن شدن مبانی و معارف هر دو طرف هستیم....
و این همان سفارش و تاکید رهبر گرانقدر انقلاب هم هست...
اگر تفاوتها و سر منشا اختلافات مشخص نشود؛
کسی نمی داند فرق دو طرف جریان در کجاست...
یک طرف مثلا قالیباف و میرحسین و طرف دیگر کروبی و
خاتمی .... نیستند که بخواهیم انتخاب کنیم!!! و تفاوتش زیاد نباشد...
یک طرف وصی پیامبر است که از ناحیه ی خدای تعالی
در غدیر خم انتصاب شده است ( نه انتخاب) ...
و یک طرف اشخاصی که پیمانی را 5 نفری در کعبه
امضا کرده اند که نگذارند خلافت بعد از رسول الله به علی
علیه السلام برسد....
فرق دو طرف قضیه ترجیح دادن خواست خدا در برابر هوا و هوس
و کینه و حسد مردم است... همان مطلبی که به
حسین علیه السلام در روز عاشورا گفتند: فرمود چرا مرا می کشید
آیا حقی از شما ضایع کرده ام ..... گفتند: بغضا لابیک....
تفاوت این جاست که علی می فرمود اگر بر شما خلیفه می شدم
با یهود مطابق تورات و با نصاری بر طبق انجیل و
بر شما طبق قرآن حکم می کردم...
تفاوت این جاست که علی صاحب 1000 باب علم پیامبر بود که
از هر بابی 1000 باب دیگر باز میشد...
تفاوت در عصمت و علم شخصی است که گرد کفر لحظه ای
بر چهره اش ننشسته در حالی که دیگران ریششان
را در آسیاب کفر سفید کرده بودند...
میان ماه من تا ماه گردون...... تفاوت از زمین تا آسمان است

نمی دانم از کدام گوشه ی غمش بنویسم...
نمی دانم نگاهم را به کدام گوشه بدوزم: به گوشه ی غم
بیکسی زهرا!
یا به گوشه ی خلوت و تنهایی حیدر! نمی دانم شاید هم
به باران دیدگان فرزندان مادر جوان!
هنوز صدای افتادن مادر، صدای استخوان سینه
و فریاد یا ابتاهش گوش فلک را کر می کند...
آیا تا کنون دختر پیامبری را دیده اید که بعد از رحلت پدرش
ارثش را به زور از او بگیرند و برای اثبات حقش،
از او شاهد بخواهند؟؟ آن هم از کسی که در قرآن
طهارت و پاکی اش ثابت شده باشد!!
آیا تا کنون نمایش نفاقی را به این وضوح تماشا کرده اید؟؟
آیا شده که چند ماه قبل، با کسی پیمان بندگی
و فرمانبرداری ببندید و در عرض چند روز مولایتان را به
زور ریسمان و طناب به مسجد بکشانید
تا از او پیمان فرمانبری بگیرید؟؟؟
ننگ بر این روزگاری که علی در آن تنها ماند...
ننگ بر این روزگاری که برای همه مایه ی آسایش است،
مگر برای برگزیدگان خدا و رسول....
غم مخور یا فاطمه مهدی ات با شیشه ی دارو و درمان خواهد آمد..

دعای امام زین العابدین بدرقه راه سال جدیدتون!
خدایا درود فرست بر محمد و آلش و تندرستی ات را بر من بپوشان،
و مرا در تندرستی ات فرو ببر، و در دژ محکم تندرستی ات نگاهم دار،
و به عافیتت گرامی ام دار و با عافیتت بی نیازم فرما،
عافیتت را به من عطا کن و ببخش بر من تندرستی ات را!
عافیتت را بر من بگستران و آن را برایم شایسته فرما
و میان من و عافیتت در دنیا و آخرت جدایی میانداز..
خدایا درود فرست بر محمد و آلش و عافیتی به من
عنایت کن کافی و شافی و عالی و رشد دهنده،
عافیتی که در بدن من عافیت را افزون کند، عافیت دنیا و آخرت را!
و منت بگذار بر من با تندرستی و امنیت و سلامت در دین و بدنم!
و با بصیرت در قلبم و پیشرفت در کارهایم و خشیت برای تو
و ترس از تو و قدرت بر انجام آن چه که به من امر فرموده ای
و اجتناب از آن چه که مرا نهی فرموده ای!
خدایا و منت بگذار بر من با حج و عمره!
و زیارت قبر رسولت که صلوات تو بر او باد و
رحمت و برکات تو بر او و بر آلش باد،
تا زمانی که من زنده هستم در این سال و همه ی سالها!
و قرار بده آن حج ام را مقبول و باارزش و قابل ذکر در پیشگاهت
و ذخیره ای نزد خودت ....
بقیه دعا را با کلمات امام سجاد در صحیفه ی سجادیه دعای 23 ام بخوانید..
.jpg)
به یاد مونسی که یکبار در همون روزهای فراموش شده،
مهرش رو برای همیشه به دل ما انداخت و ما رو بی قرار و
شیفته ی وصال روی ماهش قرار داد...
به نام محبوبی که قرار و آرامش ما رو فقط به وصل خودش دونست
و لیاقت ما رو در حضرت و قرب خودش اندازه زد...
و امروزه که گاهی می شنوم که پیشرفت کشوری رو
با وضعیت اقتصادیش اندازه می گیرن خیلی دلم رو می سوزه...
اندازه گیری خدا کجا و اقتصاد کجا ؟؟؟
گاهی پیامک هایی برام میاد که جوابش
فقط قطره ی اشکی است در گوشه ی چشمم..
خدایا ما تا کجا تنزل پیدا کردیم که به جای چه، باید چه را منتشر کنیم؟؟؟
گاهی که تاریخ میخونم و شعب ابی طالب رو مرور میکنم،
دلم برای گرسنگی ها و گریه های تاریخی می گیرد...
و شک می کنم آیا ما ایمان داریم به آموزه های اسلام یانه؟؟؟
وقتی می بینم شیخ مفید از شدت فقر، زیر نور ماه
مطالعه می کرد و گاهی خوراکش برگهای زرد کاهویی بود
که مغازه دار بیرون می ریخت؛ آهسته با وجدانم درد دل می کنم
و می گویم به گندیده ی برگ کاهویی نمی ارزم!!!
خدایا چقدر شعار اسلام و ایمان می دهم که ذره ای عمل در رفتارم نیست...
چقدر ادعا دارم که مثقالی اعتقاد در چنته ام نیست...
خدایا با کمترین نداری و حتی احتمال و ترس از نداشتن مبانی
اعتقادی ام به هم میریزد و ...
تمام دعاهایم صرف هزینه های زندگی ام می شود....
خدایا کی می شود قیمت پیدا کنم؟؟؟
یا غفار یا ستار! نجنی برحمتک من عذاب النار و فضیحة العار
اذا امتاز الاخیار من الاشرار و حالت الاحوال و هالت الاهوال
و قرب المحسنون و بعد المسیئون:
ای آمرزنده و ای عیب پوش! نجات بده مرا از عذاب آتش و فضیحت
رسوایی؛ روزی که خوبها از بدها جدا می شوند و احوال دگرگون شده
و هراس همه را فراگیرد و نیکوکاران نزدیک و گنهکاران از تو دور شوند...

برچسبها: فطرت, پیامک, وضعیت اقتصادی, شیخ مفید, هزینه های زندگی
بوی آتش و دودی که از کوچه های مدینه به مشام می رسد!
نمیدانم چرا این خطبه های آتشین زنانه در دل نامردان اثر نمیگذارد...
نمیدانم چه شده که اهل مدینه می بینند و هیچ نمی گویند؟ اشباه الرجال!
خدایا یعنی یک مرد در مدینه نبود ؟؟ پس نتیجه ی 25 سال زحمت رسولت چه شد ؟
نه خدایا باور نمی کنم!! زهرای پدر به اندازه تاریخ بشریت مردانگی به خرج داد...
شبها به دنبال مولا به دنبال قلندران آینه به دست...
و روزها در کوچه های بنی هاشم به دنبال احقاق حقی
که ظالمانه غصب شد ...
و لابد لیاقتی نبود برای اهل مدینه که به جای منبر علی،
باید پای منبر ابوهریره ها و یزیدها و عمر و ابوبکرها....
وحشت داریم از تاریکی و ظلمت...
تاریکی و ظلمتی که از غصب خلافت سرچشمه گرفت..
معلمان و مفسران قرآن و راسخان در علم را کنار گذاشتند
و به آواز ابوعطا گوش سپردند...
هزاران سوال در ذهن و روحمان موج می زند ...
برسان طبیب روحمان را.... خوشا به حال سلمان، که معلمش علی بود...
خدایا یک سوال در ازل از ما پرسیدی بلی گفتیم...
حال ما یک سوال از تو داریم خدایا بلی بگو...
تو پرسیدی آیا من صاحب اختیار شما نیستم... ما گفتیم بله ما شهادت می دهیم...
حال ما می گوییم آیا ما نیازمند و عبد و تحت تکفل تو نیستیم؟؟؟
برچسبها: مدینه, منبرپدر, راسخان در علم, نیازمند, زهرای مطهر
در بهار آزادی
جای امام و شهدا
خالیست!
.: Weblog Themes By Pichak :.
