تبليغاتX
شبنم دلنوشته پیامك انتظار

شبنم دلنوشته پیامك انتظار

نيايش . ادبي .شعر كوتاه.

يعني ميشه خدايا؟


چقدر آرزو دارم يه بار هم كه شده در عمرم، روز 13 رجب،

درست هنگام ولادت مولام امير المومنين روبروي كعبه باشم و

جاي شكاف ديوار را از نزديك ببينم...

چقدر آرزو دارم يه بار هم كه شده وقتي دور كعبه مي گردم

بفهمم حقيقت كعبه امام زمانم، روحي فداه است..

ببينم كعبه مولامه و ركن يماني، دست راست و حجر الاسود،

نگين انگشتر امام زمانمه...

چون اگر او را نشناسم از دينم گمراه خواهم شد.

ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم....يعني ميشه خدايا؟؟

فداي صورت زيباي مهدي ...........به قربان قد رعناي مهدي

سر و جان و تمام هستي من ......فداي خاك زير پاي مهدي.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1391/03/03ساعت 13:6 توسط ز _ دلاوري پاريزي



اين الرجبيون؟


سلام و عرض ادب خدمت همه ي دوستان و بازديدكنندگان محترم...

شايد تا مدت يك ماهي نتونم زياد اينجا بيام و سربزنم؛ برا همين وظيفه خودم

دونستم قبلا از محضرتون عذرخواهي كنم. انشالله تو اولين فرصت

به تمام نظرات اين پست و پست قبلي پاسخ خواهم داد ....

فقط از خداي متعال تو اين ماه پربركت رجب، توفيق عبادت با معرفت رو

براي همه مون دارم...

اميدوارم تو اين ماه ، آمادگي ورود به ماه مهماني خدا رو پيدا كنيم و

به معرفت حقيقي و زيارت حضرت بقية الله الاعظم روحي فداه دست پيدا كنيم.

اگر توفيق داشتيد و دعاهاي مخصوص ماه رجب رو خونديد برا همه دوستان دعا كنيد.

اين دعا هم از دعاهاي هر روز ماه رجب است كه برا همه مون از خدا خواستم:

خدايا از تو مي خواهم صبر شاكرانت را و  عمل خائفانت را و يقين

عبادت كنندگانت را..

الهي تو بلند مرتبه و بزرگ هستي و من بنده بيچاره و فقيرت.

تو بي نياز و ستايش شده اي و من بنده ذليل تو ..

پروردگارا درود فرست بر محمد و آل محمد و منت گذار بر فقر من به توانمندي

و غنايت ..و به جهل من با حلم و صبوري ات.. و به ناتواني ام با قدرتت .

اي قوي و قدرتمند و اي شكست ناپذير و عزيز..

خدايا بر محمد و آلش ؛ اوصياي مرضيين، صلوات بفرست

و كفايت كن آنچه براي من مهم است از امر دنيا و آخرتم.

اي مهربانترين مهربانان!

پيشاپيش اعياد بزرگ اين ماه عزيز بر همه شما محبان اهل بيت  مبارك باد!


راستي فردا تولد محمد جوادم هم هست، براش دعا كنيد مايه افتخار مولامون بشه..

+ نوشته شده در سه شنبه 1391/03/02ساعت 14:32 توسط ز _ دلاوري پاريزي |



دلم هواي بهشت را كرده!


مادرم! سنگ صبورم! سلام.

سلام بر تمام وجودت؛ سلام بر پيشاني و سجاده و چادر نمازت،

سلام بر دست هاي مهربان و لطيفت  و  سلام بر قدمهايت ،

كه چه نزديك نموده است  راه بهشت را  ؛ به همين نزديكي ؛

زير گامهاي صبور و استوارت!!!

آرام قدمهايت را بالا ببر تا بشكنم سايه سنگين غرور جواني را...

بگذار ذوب شود عجب و تكبرم زير حرارت بوسه اي

بر كف پاهايت...

اجازه بده لمس كنم بلنداي عظمتت را  و استشمام نمايم

بوي خوش روضه رضوان را ...

مادرم كمي پايين تر بيا تا لبهايم به آستانه بهشت برسد..

تا ببوسم پيشاني چين خورده ات را..

مادر ببخش! من دستم به بلنداي مقامت نمي رسد، شما

بزرگي كن و كمي پايين تر بيا...مثل هميشه...مثل هميشه ها!

مادرم دلم هواي بهشت را كرده....

الآباء ثلاثه: پدران سه دسته اند: ( اب ولدك): پدري كه فرزند اويي..

(اب علمك): پدري كه به تو علم آموخت ..(اب زوجك): پدري كه به تو همسر داد.

(بالتبع مادران نيز سه دسته اند: مادر ...معلم...مادر همسر)....


+ نوشته شده در شنبه 1391/02/23ساعت 23:29 توسط ز _ دلاوري پاريزي |



فاصله (2)

سپس استاد پرسيد: هنگامي كه دو نفر عاشق مي شوند،

چه اتفاقي مي افتد؟ آنها به آرامي با هم سخن مي گويند، چرا؟

چون قلبهايشان به هم نزديك شده و فاصله قلبهايشان

با هم كم شده است.

هر چه عشقشان بيشتر شود آرامتر صحبت مي كنند...

تا اين كه سخنانشان به نجوا تبديل مي شود.

سرانجام آنقدر نزديك مي گردند كه حتي از نجوا هم

بي نياز شده و با نگاه كردن با هم صحبت مي كنند..

و اين جاست كه ديگر فاصله اي نيست..

و اين همان عشق و محبت به خداست كه بدون

صحبت كردن ؛ در دلت با او نجوا ميكني و اشك مي ريزي

و اطمينان داري كه او هم با مهرباني گوش مي كند..

تو مي تواني در ميان انبوه جمعيت تنها و آرام با خدايت

نجوا كني و صداي مهربان او را با تمام وجودت بشنوي كه

مي فرمايد:

و اذا سئلك عبادي عني...و هرگاه بندگانم در مورد من ،

از تو سؤال كردند پس من نزديك هستم ؛ جواب مي دهم

دعاي دعاكننده را هنگامي كه مرا بخواند؛ پس آنها نيز مرا

اجابت كنند و به من ايمان بياورند تا به رشد و هدايت برسند..


                      *********************

رسول خدا (ص) فرمودند: شما را به بهترين اخلاق در دنيا و

آخرت رهبري نكنم؟ پيوستن به كسي كه از تو بريده،

بخشيدن به كسي كه محرومت ساخته، و گذشتن از كسي

                        كه به تو ستم كرده است.

+ نوشته شده در سه شنبه 1391/02/19ساعت 21:27 توسط ز _ دلاوري پاريزي |



دلتنگي

                       باباي خوبم! برام دعا كن پدرجان...دعا كن!

          دلتنگي حس نبودن كسي است كه تمام وجودت، يكباره

                                    تمناي بودنش را مي كند.


+ نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/13ساعت 15:55 توسط ز _ دلاوري پاريزي



فاصله (1)

استادي از شاگردانش پرسيد: چرا وقتي عصباني هستيم داد مي زنيم؟

شاگردان جواب دادند: چون خونسردي و آرامشمان را از دست

مي دهيم...استاد گفت:

اين درست كه آرامشمان را از دست مي دهيم؛ ولي چرا داد مي زنيم؟

آيا نمي توان آهسته صحبت كرد؟ شاگردان هر كدام جوابي دادند؛

ولي استاد قانع نشد.

سرانجام او خودش گفت: وقتي دو نفر عصباني هستند قلبشان

از يكديگر فاصله ميگيرد و آنها براي اين كه فاصله را جبران كنند،

مجبورند داد بزنند.

هر چه ميزان عصبانيت بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آنها بايد

صدايشان را بالاتر ببرند....

امام صادق عليه السلام فرمودند: خداوند به يكي از پيامبران،

وحي فرمود:

اي فرزند آدم! در حال خشمت مرا ياد كن تا در حال خشمم تو را ياد كنم؛

و همراه با آنها كه نابودشان ميكنم تو را نابود نسازم؛ و به انتقام گيري

من از دشمنانت راضي باش؛ زيرا انتقام من براي تو، بهتر از انتقام گيري

تو براي خودت مي باشد.

اصول كافي (كتاب ايمان و كفر) ج 3: ص 414


+ نوشته شده در سه شنبه 1391/02/12ساعت 22:39 توسط ز _ دلاوري پاريزي |



آتش - آه

سلام بر فاطمه ، سلام بر بانويي كه تا ديروز، سرور


زنان اهل مدينه بود. مگر يتيمي جرم است؟

سلام بر قرآن ورق ورق شده... سلام بر بازو...

سلام بر چادر ... سلام بر پهلو.. سلام بر صورت ...

(اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي)

سلام بر در نيم سوخته...

سلام بر ناله ...سلام بر سينه..

يا بقية الله! مولاي من! دود در نيم سوخته

چشممان را مي سوزاند..


گرد و خاك كوچه راه نفسمان را بسته است...

فرياد و ناله مادر، ما را مي كشد... نگاه غريبانه امير

ديوانه مان ميكند... بغض گلوگير حسنين،

قرار از ما ميگيرد.

موي شانه نشده زينبين آتش به جانمان ميزند...

مولاي من! درياب مادر را بين در و ديوار....بشتاب


براي گرفتن زير بازوان فاطمه...عجله كن براي داوري.

بشتاب كه آه مظلومانه مادر زمين و زمان را

به آتش كشيده است...

بيا به جان مادر...العجل يا بقية الله!

اللهم صل علي فاطمة و ابيها و بعلها و بنيها و

سر المستودع فيها بعدد ما احاط به علمك...

+ نوشته شده در سه شنبه 1391/02/05ساعت 13:55 توسط ز _ دلاوري پاريزي |



اليك المشتكي

برگرد كه بر بهارمان ميخندند

                                       يك عده به حال زارمان ميخندند

آن قدر نبودنت به طول انجاميد

                                          دارند  به انتظارمان   ميخندند

                      

                          روحي فداك يا بقية الله!!

+ نوشته شده در دوشنبه 1391/01/28ساعت 13:39 توسط ز _ دلاوري پاريزي |



پروانه

آن گاه كه امام را مظلومانه به مسجد بردند ؛

زهرا سلام الله عليها وارد شد و فرمود: «رها كنيد پسر عمويم را!

قسم به آن خدايي كه محمد را به حق برانگيخت، اگر از وي دست برنداريد

گيسوان خود را پريشان كرده و پيراهن رسول خدا را بر سر افكنده و

در برابر خدا فرياد خواهم زد ..يقين بدانيد كه ناقه صالح در نزد خدا

از من گرامي تر نبود و بچه آن نيز از فرزندان من قدر و قيمتش زيادتر نبود.»

وقتي عمر لعنة الله عليه با شمشير برهنه تهديد كرد كه اگر با ابوبكر بيعت نكني

گردنت را ميزنم ، در اين هنگام حضرت زهرا (س) خطاب به ابوبكر فرمود:

« اي ابوبكر آيا مي خواهي شوهرم را از دستم بگيري و مرا بيوه سازي؟

سوگند به خدا اگر از او دست برنداري ، موي سرم را پريشان مي كنم

و گريبان چاك زده كنار قبر پدرم رسول خدا مي روم.»

پس از اين تهديد دست حسنين عليهما السلام را گرفت تا در كنار قبر پيامبر با نفرين و ناله

تهديد خود را تحقق بخشد. امام عليه السلام به سلمان فرمود:

« سلمان فاطمه را درياب گويي دو طرف مدينه را مي بينم كه به لرزه درآمد،

سوگند به خدا اگر فاطمه موي خود را پريشان كند و گريبان چاك زند و

در كنار قبر رسول خدا (ص) نفرين سر دهد ؛ ديگر مهلتي براي

اهل مدينه نمي ماند و زمين همه ي آنها را در كام مرگبار خود فرو مي برد.»

سلمان شتابان نزد فاطمه (س) آمد و گفت: اي دختر محمد (ص)!

خداوند پدرت را مايه رحمت جهانيان قرار داده است، خواهش مي كنم

برگرد و در حق مردم نفرين مكن. حضرت زهرا فرمودند: اي سلمان !

آنها قصد جان علي را دارند و من در

شهادت علي نمي توانم صبر كنم، صبرم تمام شده.........

سلمان گفت امام عليه السلام مرا فرستاد تا به شما بگويم:

فاطمه برگرديد و از ناله و نفرين خودداري كنيد.

حضرت زهرا وقتي پيام امام را شنيد فرمود:

« حال كه شوهرم فرمان داده كه به خانه بازگردم، مي روم و صبر مي كنم

و سخن آن بزرگوار را مي پذيرم و از او اطاعت مي كنم»

پس از لحظاتي چند در ميان سكوت و اندوه و شگفتي حاضرين ،

مهاجمين، دست از امام كشيدند و امام علي عليه السلام تنها

و مظلوم از مسجد بيرون آمده و راه خانه را پيش گرفت؛

فاطمه (س) تا چشمش به شوهر مظلومش افتاد فرمود:

« روحي لروحك الفداء ، و نفسي لننفسك الوقاء ، يا ابا الحسن !

اگر در خير و نيكي به سر بري با تو خواهم زيست و اگر در سختي و

بلا باشي باز هم با تو خواهم بود!»

برگرفته از كتاب نهج الحياة، نوشته محمد دشتي رحمة الله عليه، ص 142 تا 148

يا مولاتي يا فاطمة اغيثيني!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/01/24ساعت 9:24 توسط ز _ دلاوري پاريزي |



آجرک الله یا بقیه الله!

  یا صاحب الزمان :

مدینه در انتظار قدوم توست:

 برای انتقام پهلوی شکسته ...

 انتقام صورت نیلی ...

انتقام بازوان با طناب بسته شده ی حیدر.

 بیا با شیشه دارو و درمان مولا...

بیا برای تسلای دل یتیمان زهرا...

بیا برای دل مولا امیر المومنین...

+ نوشته شده در چهارشنبه 1391/01/16ساعت 9:13 توسط ز _ دلاوري پاريزي |